سوژه ۲
۲سال بیش من و my perdition تو نمايشگاه تو يه غرفه با هم بوديم از صبح تا شب با نيق باز جواب بازديد كننده هاي غرفه را اينده پيام رو مي داديم(گفتم پيام ...) تو غرفه بوديم (من چه همه ميگم غرفه)
كه يك خانم با عشوه امد جلو غرفه من اصلان با كله نيومدم جلو ... (غرفه) (اخه اون موقه ها هنوز جاهل بودم و جوان ) خانمه گفت اقا ببخشيد كارت اينترنت دارين گفتم بله و يه كارت ۱۰ ساعته دادمش خانمه گفت شرمنده اينو كجا ميذارن
من هم نامردي نكردم و گفتم مگه پشت كامپيوترتون جا نداره
گفت نه گفتم مگه از كجا خريدين بايد ميذاشت براتون گفت نذاشته و عصباني رفت من و ... كلي خنديديم اما بعد شوهر عصباني خانم ديدن داشت![]()
سوژه ۳
اين يكي تازه اتفاق افتاده تو عكس زير دقت كنيين

به شركت زنگ زده بودن مودي جون ( مخفف مدير عامل جون) گوشي رو برداشته از اون طرف يكي گفته
الو ... ببخشید، اطلاعات بيشتر ؟!!!!

بده تا سوژه نشه




تلخی بعضی از چیزا رو هرگز نمیشه هضم کرد ...

با با خنده تلخ
سوژه اول تلخ بودنش از اون جاست که اون پیرمرد سقف ارزوهاش ۲۰۶ بوده
